آنان که ظرفیت دوستداشتن دارند، ولنتاینز روز شان باد و پر از خاطره و آرامش. و اما تو! امپراطور! جهنمی شده ام از غم شما دختر از آن دمی که شدم از شما جدا دختر بیا و روی جدایی سیاه کن، خط زن مرا مکن به چنین درد مبتلا دختر ترا کی گفته که با من قدم نزن در شهر کی بوده آن سگ نامرد بی خدا، دختر؟ زمان همیشه بدهکار عاشقی بوده بیا ز عشق بخوانیم همنوا دختر سه روز بعد "ولنتانیز" می رسد از راه بیا که می گذرد روز عاشقا دختر خراب کردهای پیر و جوان کابل را تو ای پدیدهی بی باک کوچهها، دختر به ناز و عشوه در این شهر، امپراطوری تو ای ستمگر در دانه، ای بلا، دختر! یادت بخیر! امشب هوای شعر و غزل گفتن آمده یادت بخیر! یاد تو یاد من آمده امشب دوباره خواهش عریان پیکرات در جان من به هیئت پیراهن آمده امشب منم خمار تو و تشنهی تنات در شکل تو به بسترام اهریمن آمده این اهرمن همیشه مرا زجر می دهد امشب دوباره بهر من آزردن آمده آخر چهگونه میشود از تو فرار کرد در خواب هم خیال تو، جان من آمده □ اما بگو به باور تو عاشقات، که من... گاهی به قدر دانهی یک ارزن آمده؟ من به جرم عاشقی در کوچه ها گم گشته ام زندگی همه پر آرامش باد. خانم "معصومه احمدی" در نظری، نوشته است چرا شعر نه می گذارم راستش خودم هم نه می دانم چرا این گونه شده است. شاید تاثیر در کوچه گم شدن ها باشد و این که تا چه اندازه بی خویشتنی آدم را تنبل می کند را من نه می فهمم. کاش عاشق شدن ارادی بود تا که این قدر گم نه می گشتم خوب، بگذریم حالا که گم شده ام بگذار همین طوری ول بگردم. این گونه گم شدن ها به آدم خاصیت از نوع دیگر می دهد و شب را ها با "سرآهنگ" و "شریف غزل" صبح می کند. یک عاشقی غزل بیچاره باز از غم ات امشب گریسته است امشب همهاش به تو، به خودش گیر داده باز یک عاشقی غزل، به هوایت نوشته است خیلی مرور خاطره و یاد های تو بر عاشق ات دوباره در خواب بسته است عاشق به سیم آخیر دیوانهگی زده از تلخیی تنفس سیگار خسته است هر چند از نگاه شما نیشئه گی بد است امشب ز درد گردن ویدکا شکسته است تنها نه من خراب و ترابم به خاطر ات کابل پر از جوان به زانو نشسته است شاعر، شرابی، کوچه نشین، اهل دود و دم دیوانگان عشق شما دسته دسته است سرخیل عاشقان زمین خوردهی تو من از زندگی برای شما دست شسته است بیرون هوا دوباره کمی برف کرده است دق کرده، حال عاشق ات امشب گرفته است. 13 دلو 86 12:22 شب کارته سخی – کابل نه می دانم چرا آمدم به انترنیت، شاید دنبال پناه گاهی می گشتم برای دقیقه ای آرامش ! اما نا آرامی ام بیشتر از پیش است که این متن بهم ریخته را روی این صفحه ریختم. بغل دستم یک بحرانی تر از خودم نشسته و بخش از نا آرامی که حالا در مغزم تارمی کشد به دیوانه بازی های این لعنتی برمی گردد. راست اش خودم هم نه می دانم عاشقی به کجایم می برد. فقط می دانم مدت هاست که بی خویش و بی نام و نشان ترین کوچه های کابل هستم. یک چیزی هستم که هرچه می خواهم خودم را بنویسم نه می شود. این های را که روی این صفحه می ریزم بخش های از همین من عاشق است بعد از نوشتن اش کمی سبک می شوم. و یک بخش دیگر شاید این هم باشد که باشد روزی روزگاری تو بیایی و بخوانی اش و بعد ایمل اگر که زدی برای حال گرفتنم بنویسی: آفرین! ولی از همین حالا جان ات که این کلمه ی برای من آزار دهنده را نه نویسی. من بی تو زیادیی زمانم دختر آواره ترین مرد جهانم دختر تو هویت "من" منی، من بی تو بی خویشم و بی نام ونشانم دختر مه بی تو خسته ارهم درهم استم همهش با یادهایت با هم استم تو جاری در تمام لحظه هایم ببخشی! باز هم پیش ات کم استم دچار تو دچار غم دل من دچار یک غم مبهم دل من نه میدانی که بعد از رفتن تو زمین خورده چقه محکم دل من شکسته ارهم و درهم دل من کتاب قصه های غم دل من شبیه درد و اندوه ات به دنیا نه میشه درد هیچ آدم دل من ! سلام به همه! بارها شنیده بودم ولی نه می فهمیدم که چرا می گویند " مرگ می خواهی قندز برو" اما حالا می دانم که این گپ از ما پیشتر ها چه معنا دارد. هی کسی نه گوید چرا ننوشته ای "معنی" خوب کردم که نوشتم، دلم خواست. مثلن هرکس که هر جور نوشت بنویسه. اما نه می دانم چرا زمستان به قندز سفر کردم. بگذار برای خودم باشد. " عشق چیزیست که دشوار تر ازهر کاریست مشکل این است که آسان به نظر می آید " آمدم که چیزای بنویسم. اما این نیت کفی لعنتی سردتر از قندز است. وقتی پاهای آدم از سرما می سوزد نوشته کردن یک کمی ......است ایمل که نه میزنی دلم بریت دق میشه دق میشه بلی! دلم بریت دق میشه چون کودک لج باز به تو گیر میته هرلحظه بری داشتن ات شیق میشه 7 دلو 86 کابل بدرود تا دوباره. راستی اگه ایمل نزنی شکایت نامه می نویسم و می گذارم روی این صفحه لعنتی. مثلن ترا این گونه دادگاهی می کنم. هی دیشب از شادمهر عقلی چیزای شنیدم . می خواند و به دلم کیف می داد : " انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه " تشنه ی از تو خواندنم زیبا می شود یک سلام بنویسی ؟ راستی از دیگران که این حرف های مفت را می خوانند پوزش.
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت
9:3 توسط آصف آشنا| |
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت
12:30 توسط آصف آشنا| |
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت
15:33 توسط آصف آشنا| |
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت
16:1 توسط آصف آشنا| |
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت
15:33 توسط آصف آشنا| |

